پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

325

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

برخوردارى » ( ص 8 و 9 ) . در جاى ديگر ، خدا به نحوى روشن‌تر به نفّرى مىگويد : « اى بندهء من ، در من مقام كن ، و اگر در اين مقام سخن بگويى ، منم كه سخن مىگويم ، و اگر حكم مىكنى ، منم كه حكم مىكنم » ( ص 168 ) . اين سخن واقف همان كلام خلّاق « كن » است كه عارف برزبان مىآورد ، همان گونه كه خدا در نخستين روز آفرينش فرمود . « و به من گفت : اگر مرا ببينى براى تو تنها دو مسئلت مىماند : در غيبت من مسئلت كنى كه تو را در رؤيت خود حفظ كنم ، و در رؤيت من مسئلت كنى كه بتوانى به شيئى بگويى : كن فيكون » ( ص 52 ) . انسانى كه از چنين قدرتى برخوردار باشد در حقيقت خود را منتقل شدهء به آغاز همهء اشياء مىيابد ؛ خدا او را دعوت مىكند كه تكوّن اشياء را ببيند و حركت خلّاق را تكرار كند . « و به من گفت : جهان هستى ( كون ) را نه بالاى خود بنه نه زير خود ، نه در راست خود و نه در چپ خود ، نه در علم خود و نه در وجد خود ، نه در ذكر خود و نه در فكر خود ، آن را به هيچ صفتى از صفات خود مبند ، و به هيچ زبانى از زبانهاى خود بيان مكن ؛ به جاى آن به من بنگر ، زيرا اين مقام تو است . « 151 » پس در آن مقام كن و ببين چگونه من آفريده‌ام و مىآفرينم و چگونه آنچه را آفريده‌ام دگرگون مىكنم و چگونه آن را كه دگرگون كردم به غيب مىبرم و به شهادت مىآورم و چگونه بر آنچه به شهادت مىآورم مستولىام و چگونه بر مستولاى خود احاطه دارم و چگونه آنچه را برآن احاطه دارم از آن خود مىكنم و چگونه آنچه را از آن خود مىكنم از دست مىنهم و چگونه نزديكم به‌آنچه آن‌را از دست مىنهم و چگونه دورم از آنچه به آن نزديكم . . . و به من گفت : بگو و تو خواهى گفت و آنچه تو با گفتن من مىگويى « خواهد شد » و تو برأى العين فعل آفرينش را مشاهده خواهى كرد » ( ص 130 و 131 ) . نفّرى در اينجا تعليم حلّاج را دربارهء « مطاع » تكرار مىكند ، يعنى تعليم او دربارهء « آن كه همه چيز مطيع اوست » و « به شىء مىگويد : باش ، و خواهد شد ( كن فيكون ) » . « 152 » . حلّاج مىگويد : « كلام « بسم اللّه » تو بايد براى تو مانند « كن ! » باشد . و اگر تو به « بسم اللّه » اعتقاد تمام داشته باشى ، اشياء با كلام « بسم اللّه » تو تكوّن خواهند يافت ، همان گونه كه با كلام الهى « كن ! » تكوّن مىيابند . » « 153 » ولى آنچه دراين ميان خاصّ خود نفّرى است مشاهدهء اين « كن ! » در رؤيتى چنان صاعقه آساست كه اين مشاهده براى عارف تحمّل ناپذير مىشود و عارف محتاج آن

--> ( 151 ) . همهء اين نهىها توصيف عبور از « سوائيّت » جهان است ، درحالى كه دنبالهء متن مرحلهء بازگشت به جهان را به عنوان جهانى كه در خدا ديده مىشود توصيف مىكند . ( 152 ) . مصائب ، ص 791 . ( 153 ) . مصائب ، ص 521 . دربارهء نقش آفرينش در تفكّر حلّاج ، نگاه‌كنيد به : ر . آرنالدز ، حلّاج يا مذهب صليب ( R . Arnaldez , Hallajoular eligiondelaCroix ) ، ص 105 تا 110 .